به یاد زمستان

22 08 2008

مدتیه که هوا خیلی گرم شده. تو پست قبلی هم یه جورایی بهش اشاره کردم. من هم طاقت گرما رو ندارم آخه مردم آذربایجان اهل سرما هستیم و گرما بهمون نمیسازه. این قضیه گرم شدن زمین رو هم جدی بیگیرین. خداییش تو این چند سال اخیر تابستون به این گرمی نداشتیم.

حالا که طبق این پست مجبورم که اینور اونور بدوم و کلی کار انجام بدم، اون هم تو این گرما که هیج نایی برام باقی نمیذاره. طوری که وقتی میام خونه نمی تونم کار خاصی انجام بدم و مثل یه آدم های منگ تو اینترنت چرخ میزنم و بعد می خوابم؛ اون هم ساعت یازده و نیم. منی که تا ساعت یک و دو کار می کردم.

به هر حال این شد که به یاد زمستون افتادم. البته زمستون هم مشکلات خودش رو تو ایران(!) داره.

این عکس رو وقتی که می خواستم اول صبح به محل کارم برم گرفتم:

به یاد زمستان

به یاد زمستان


کارها

اطلاعات

One response

24 08 2008
پانوراما

ممنون دوست عزیز که به من لینک دادی
اما من شما رو هنوز نمی شناسم
—————————————
خواهش می کنم. مطالب وبلاگتون جالب بود لینکتون کردم.

نظر شما در مورد این نوشته چه بود؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: