ضعف امنیتی WordPress و از دست رفتن این وبلاگ

1 04 2009

علت اینکه این چند روزه در نوشتن تاخیر داشتم مشکلی بود که در سیستم WordPress ایجاد شده بود.

مسئله از اینجا ناشی می شه که طبق گفته های مسئولین WordPress یک مشکل امنیتی جدی در سیستم وردپرس وجود داره که به هکر این اجازه رو می ده که با حساب کاربری وی دسترسی داشته باشه.

متاسفانه لینک منبع خبر با جزئیات کامل و روش انجام شده در دستم ولی در اولین فرصت لینک آن را خواهم گذاشت.

در چند روز اخیر چندیدن ایمیل مشکوک هم از این طریق به کاربران WordPress ارسال شده که ظاهرا از وی خواسته بودند تا برای اضافه کردن لیست دوستان کلمه عبور Gmail خودش رو وارد کنند که این باعث شده بود ایمیل های برخی افراد نیز به دست هکر ها بیافته.

به هر حال توصیه اکید من این است که تا زمانی که فرصت هست از وبلاگ خود پشتیبانی کامل تهیه کنید و آن را همین امروز ترک کنید!

به همین خاطر این آخرین پست من خواهد بود و از همه شما دوستان به خاطر همراهی دراین مدت تشکر می کنم.

پ.ن: مثل اینکه مشکلی در ورود من به gmail پیش اومده! خدا به داد من برسه، چونکه تمامی پسوردها به اونجا ارسال شده و من به چند جا پاسخ گو هستم…! 😦 خدا لعنتوش کنه با این کد نویسی

به روز رسانی 14 فروردین:

این دروغ سیزده یا اول آوریل بود! از دوستان تشکر می کنم. هیچ مشکلی نه برای من و نه برای WordPress رخ نداده و آسوده باشید که همه جا امن و امان است.





Lesley Roy

15 03 2009

Lesley Roy یک خواننده های جوان و البته همسن من هست که در سال میلادی قبل یعنی 2008 اولین البوم خودش رو روانه بازار کرد. این خواننده ایرلندی الاصل در سبک Power Pop خوانندگی می کنه که البته به نظر خودم چند تا آهنگ اول و اصلی اون در سبک های PopRock و Rockهستند.

به هر حال سبک و صدای ایشون که تازه باهاش آشنا شدم خیلی به مزاق من خوش اومد و خواستم شما هم با این خواننده جوان آشنا بشین:

Lesley Roy Unbeautiful

Lesley Roy Unbeautiful

در اینجا لیست آهنگ های آلبوم Unbeautiful رو مشاهده می کنید:

  1. «I’m Gone, I’m Going»
  2. «Here for You Now»
  3. «Slow Goodbye»
  4. «Unbeautiful»
  5. «Psycho Bitch»
  6. «When I Look at You»
  7. «Thinking Out Loud»
  8. «Dead But Breathing»
  9. «Misfit»
  10. «Make It Back»
  11. «Crushed»
  12. «Come to Your Senses»
  13. «Come Back»
  14. «I Don’t Want to Want You» Bonus Track

در این میان آهنگ ها Slow Goodbye وUnbeautiful و I’m Gone, I’m Going و Psycho Bitch زیبا بودند و لذت بردیم.

لینک دانلود این آلبوم از تورنت

  • مطالب مرتبط

آلبوم جدید Metallica با نام Death Magnetic





نقاشی از مردی پیر

24 11 2008

این نقاشی رو که میبینید می بینید برادرم کشیده. برام جالبه و نگاه عجیبی داره.

mybro-painting-oldmanبرادر من یه نقاشه، البته زیاد نقاشی نمی کنه ولی با این حال، شاید هر از گاهی نقاشی هاش رو اینجا گذاشتم.

در ضمن اخیرا یه کم مشغله ام زیاد شده و نمی تونم زیاد پست کنم، ببینیم کی آزادی فکری بیشتری پیدا می کنم تا بتونم بیشتر بنویسم.

خوش باشین.





شعری از کریمی – شاعر آذربایجان

9 10 2008

کریمی شاعر آذربایجانی است که در شهر مراغه به دنیا آمده است. او شعرهای بسیاری به زبان ترکی گفته است و استعداد خاصی در سرودن شعر های طنز دارد.

در شعر زیر کریمی مردمی را که در زمان سلامتی فرد به دیدن وی نمی آیند و فقط در زمان مرگ در مراسم دفن شرکت می کنند، با زبانی طنز مورد نکوهش قرار می دهد.

Sağlığımda məni yad et əxəvi,
Mən öləndən sonra cırma yəxəvi.
Sağlığımda məni dindir dilinən,
Gəlmə tarhimimə tac-o-gülünən.
Sağlığımda əlivi cək başıma,
Yaxma burnun zılığın baş daşıma.

Ta varam üzmə əlimdən əlivi,
Nə qara gey nə uzat səqqəlivi.
Qoy yanım mən sənə, səndə mənə yan,
Sən mənə can de, deyim mən sənə can.

Sallama qəbrimə şalvar bağıvı,
Dayama bövrümə sik daşşağıvı!
Dilim olsaydı bozardım tağıvı,
Əlim olsaydı kəsərdim ağıvı.

Sağlığımda qoluyun boynuma sal,
Gah gahi busunan göylümü al.
Heç gəlib qəbrimə yad etmə məni,
Başıma çalma qələt fatihəni!
Qalama şəm’ilə tonqal götümə.
Ölmüşəm yaxmamışam bal götümə.

Kaş gorkan qoya qəbrimdə dəlik,
Mənilə dəfn ola bir canlı cəlik.
O adamlar ki gəlir fatihəyə,
Sağlığımda mənə çıxmazdı diyə,
Uzadaydım kəfən altdan çəliyi,
Zor verəydim gənələrdi dəliyi!

Baba sağlıxda mənim gül üzümə,
Müştəri ol sözümə həm özümə.
Məni təşviq elə xəl’ətlər ela,
Göylümü şad elə də’vətlər elə.

El gərək qiyməte əş’arı bilə,
Niyə İranda gərək şair ölə?
Sənəte şe’ri çəkiblər fəsada,
Düşdü bazare fəsahət kəsada.

Bir qəzəl li gəlir eşqiylə başa,
Kim alır bir qəzəli bir lavaşa?

Sə’di, Hafez, Baba Tahir, Xəyyam,
Səhərin etdi nahar, naharsız axşam.
Geymədi əyninə qiymətli qəba,
Salmadı çiyninə bir tazə əba.

Şəhryarın adı dillərdə gəzir,
Təzə Heydər Baba əllərdə gəzir.
Bir kiçik evdə günün verdi başa,
Qaldı bir manqalı, bir hoqqa maşa.

Ey xuda ver bizə bir əql o şu’ur,
Şairi eyləmiəx zində be gur!

برگرفته از وبلاگ دوست خوبم علی





عید فطر مبارک

1 10 2008





کشتار شبانه

26 09 2008
کشتار شبانه

شب بود و من خسته. هوا هم گرم بود و داشتم تند تند عرق می کردم. تو موقعیت بدی قرار داشتم و تنها هم بودم. کمین کرده بودم تا دشمن محل خودش رو لو بده و بتونم تو یه موقعیت مناسب حمله رو شروع کنم. یه چند دقیقه ای نگذشته بود که چند تا از دشمن ها رو دیدم که از پناهگاهشون خارج شدند و دارن موقعیت شون رو تغییر میدن. من هم بدون سرو صدا موقعیتم رو عوض کردم. در این وضعیت سعی کردم خودم رو بهشون نزدیک کنم. مطمئن نبودم که دشمن دیگه ای در اون اطراف باشه، پس باید احتیاط می کردم. دو تا بودند و یکی کمی عقبتر راه می رفت. سریعا خودم رو به عقبیه رسوندم و با یه ضربه محکم از گردنش اون نقش بر زمین کردم. اون یکی تا بیاد بفهمه قضیه چی شده با یک ضربه، پشتش رو خرد کردم. از صدای خرد شدنش حالم به هم خورد. از خودم به خاطر این کار کثیفی که دارم انجام می دم بدم اومد، اما چاره نبود و برای دفاع از ارزشها باید این کار رو می کردم.

به هر حال برای اینکه رد پایی باقی نمونه این دو تا رو به یه جای مطمئن کشیدم و مخفی شون کردم. منتظر بقیه بودم تا خودشون رو نشون بدن. شب از نصفه گذشته بود و صدای جیر جیرک ها رو می شد شنید. تو فکر خوابیدن تو یه جای نرم و راحت بودم که دوباره سرو کله چند تا از دشمنا پیدا شد و خواب رو از سرم پروند. این بار موقعیت من خیلی بهتر بود، ولی یه حسی به من می گفت که حالا وقتش نیست. نمی دونم که چی شد این حس نذاشت حمله کنم. سعی کردم تعقیبشون کنم. کار خیلی سختی بود. هم باید خیلی سریع باشی و هم خیلی ساکت و محتاط. همین طور دنبالشون می کردم که دیدم رفتن تو یه سوراخ نسبتا کوچک. همزمان فقط یکی از اونا می تونست از سوراخ عبور کنه. کمی صبر کردم تا ببینم قضیه چیه. وای خدای من اینجا ورودی مخفی نیروی دشمن بود. وای وای عجب کشفی. خیلی هیجان زده شدم ولی بعدش ترسیدم. معلوم نبود که چند تا نیروی دشمن تو اون پناهگاه هستند.

باید یه کاری میکردم. تو این فکر بودم که دیدم یه نفر داره میاد به طرف من، خیلی ترسیدم و اسلحه رو به طرفش گرفتم. نزدیک که اومد تونستم چهره اش رو تشخیص بدم. خدا رحم کرد، برادرم بود. فورا اشاره کردم که بخوابه زمین. گفتم اینجا چی کار میکنی. گفت که تازه از سفر رسیدم. گفتم که محل دشمن رو شناسایی کردم و شانس آوردی که تو رو ندیدن. حالا باید چی کار کنیم. گفت که یه فکری دارم. من با خودم از سنگر قبلی برای چراغ ها کمی نفت آوردم. نظرت چیه پناهگاشون رو بسوزونیم. گفتم که این کار وحشیگریه! گفت چاره دیگه ای نداریم. مهمات که به اندازه کافی نداریم و نمی تونیم منتظر بقیه یمونیم.

دست به کار شدیم و از پشت به ورودی پناهگاشون نزدیک شدیم. یه نگاهی از ته دل بهش کردم و گفتم حالا! و نفت ها رو ریخت رو ورودی و من آتیششون زدم. صدای داد و فریاد اون ها بلند شد. مثل اینکه زیاد نبودند. چند تایی که تو ورودی بودند در حالی که شعله های آتیش داشت ازشون بلند میشد به بیرون فرار کردند. دو تا از دشمن ها تونستند سالم از پناهگاه فرار کنند. اولی در حالی که داشت فرار می کرد با یه ضربه پای من از گردنش بیهوش شد و دومی رو هم برادرم غافل گیر کرده بود. همه جا رو دود گرفته بود. رفتیم و پناه گرفتیم که مبادا دشمن دیگه ای کمین کرده باشه. کسی نبود. از خوشحالی پیروزی بر دشمن نمی دونستم که چیکار کنم و چند تا تیر هوایی در کردم.

تو این گیر رو دار یک هو یه نفر از پشت سر بهم پس گردنی زد. ترسیدم و  برگشتم دیدم بابامه. گفت چه گندی بالا آوردین این آتیش چیه روشن کردین خونه رو به گند گشیدین. زود باش خاموشش کن. گفتم بابا سوسک ها، سوسک ها رو کشتیم. گفت به جهنم. خونه رو گذاشتین رو سرتون. رو به برادرم کرد و گفت کی اومدی. گفت که تازه اومد. گفت که این چه وضعیتی، عوض اینکه نذاری این کار رو بکنه داشتی بهش کمک می کردی.

و این شد که صبح اول وقت به جای رفتن سر کار به خاطر سیاه شدن دیوار آشپزخانه مشغول به شستن شدیم.

پایان!

پس و پیش نوشت ها:
*- نصفه شبی رفته بودم آب بخورم که متوجه رفت و آمد سوسک ها شدم.
*- اون شب برق ها رفته بود.
*- اسلحه من دمپایی بود.
*- تیر هوایی= دمپایی ها رو به هم زدم.

حالا که اصل قضیه براتون مشخص شد داستان را دوباره بخونید.





زیر میزی

7 09 2008

به نظر شما چه فرایندی زیر میز اتفاق میافته یا چه چیز و چیزهایی رد بدل میشه که پشت میزی ها اینتقدر به اون علاقه دارند؟؟

این سوال مدتیه ذهن منو به خودش مشغول کرده و خوشحال میشم من رو راهنمایی کنید.